خرید بک لینک
حجب و حیا امروزه شبیه به پتکی شده مدام به سر دختران زده میشه و بعضا این باور رو دارن که حیا نوعی حسِ بالفطره هست و در نوع خلقتش گنجونده شده حال اینکه این کلمه ی تعمید داده شده تاریخچه ای نه چندان امیدوار کننده داره! جالبه بدونید باکرگی دختر در قبایل اولیه ( قبل از مالکیت خصوصی) پیش از ازدواج به شدت مذموم بوده به خصوص اینکه اگر دو نفر از یک قبیله یکسان قراره که با هم ازدواج کنن. این امر به دو دلیله: 1- اینکه دختر قبل از ازدواج رابطه جنسی داشته باشه و حاصل این رابطه بچه ای باشه این اطمینان خاطر رو به مرد میده که دختر نازا نیست. 2- افراد قبیله معتقدن ریختن خون هم قبیله ای ها کاری به شدت دور از اخلاقه و این امر مطلقا تحریم بوده. به همین خاطر دختران برای اینکه بتونن شوهر مناسبی پیدا کنن گاها حتی به رهگذر یا افرادی از قبایل دیگه التماس میکردن که بکارتشون رو از بین ببرن! و دختر باکره به نوعی همیشه مورد تمسخر دیگران قرار میگرفته! اما ورق از زمانی که پدر متوجه جایگاهِ مالکیتیش در خانواده میشه برمیگرده. تمایل مردان برای اطمینان از این امر که بعد از مرگشون میراثشون به ولدالزنا نمیرسه دلیلی شد تا مفهوم حیا برای دختران در تاریخ زاده بشه. کم کم مردان رو آوردن به دختران باکره و پدر خانواده هم از این قضیه استفاده بیشتری میکرد چون این امر که مردان تمایل پیدا کردن که با ازدواج با زن باکره مالکیتشون

برچسب: نویسنده: سارا کاشانی تاريخ: چهارشنبه 27 دی 1396 ساعت: 15:14

بعد از حرف زدن باهاش مدام تکرار می کردم لا الله الا اله. خدا هست. و یدونست. سفت تر از همیشه بغلش کرده بودم. تنها چیزی که نمیخواستم به هیچ دلیلی کسی ازم بگیرتش. خدا هست. و یدونست. مثل 20 دقیقه ی آخر شاتر آیلند که هرچی طول فیلم بافتی بودی رو پنبه میکنه. تو 1 ساعت کل اعتقاداتی که با تمام وجود به درست بودنش ایمان داشتم برد زیر سوال و این بیشتر از اینکه برام ناراحت کننده باشه، ترسناک بود. چه درست بودن چه غلط بودنشون. اصلا اعتقاد داشتن ترسناک شد برام. اینکه مجسمه ی آرمانتو تو یک ساعت بشکنن. هرچقدر که تو درست کردنش وسواس به خرج داده باشی هرچقدر که برات با ارزش باشه هرچقدر که تمآآمِ زورتو پاش زده باشی. اینا مهم نیست. تو انقدر ضعیفی که تو یک ساعت از نو میسازنت. و باور کنین که این ترسناک تر از چیزیه که بشه تصور کرد. تمام مدت بعد از حرف زدن باهاش رو فقط به یک چیز فکر میکردم. خدا هست و یدونست. دوست نداشتم اینو ازم بگیره. هرچقدر هم که منطقی باشه و کلی سند و مدرک بکوبونه تو صورتم نمیتونه اینو بگیرم ازم. یعنی با تمام وجودم میخواستم که نتونه. راستش اینکه همیشه دوست داشتم این جور بحث ها رو. بحثایی که من یه غایت ضعیف باشم! تا که یادبگیرم و بفهمم. و تو کل زندگی هیچ چیزی برام با ارزش تر از فهمیدن تو این مورد خاص نبوده. که بزرگیش انسان رو تا مرز جنون میبره. اما فکر کردن بهش درواقع فکر کردن با اطمینان ب

برچسب: نویسنده: سارا کاشانی تاريخ: چهارشنبه 27 دی 1396 ساعت: 15:14

سرآخر از خودم میپرسم

باید ملکه شد و کل کشورو بهم ریخت آخرش هم گردنتو بزنن؟

یا همون دختر روستایی بمونی، خوشحال باشی و راضی بمیری؟!

برچسب: نویسنده: سارا کاشانی تاريخ: چهارشنبه 27 دی 1396 ساعت: 15:14

حجاز در جهالت

به خاک اینجا سجده می کند

که تجاوز می کنند

می کشند

جسدش را میبلعند

و کسی

ککش هم نمیگزد.

اینجا بخوانید

برچسب: نویسنده: سارا کاشانی تاريخ: چهارشنبه 27 دی 1396 ساعت: 15:14

شاید دل از برکه ی دزدان سیراب می شده...

خدایا توبه!

برچسب: نویسنده: سارا کاشانی تاريخ: شنبه 12 فروردين 1396 ساعت: 16:08

مثلا از شما بخواهند دست به درگاه باری تعالی دراز کرده، طلب انسان کنید.

هست،

اما کم است!

برچسب: نویسنده: سارا کاشانی تاريخ: شنبه 12 فروردين 1396 ساعت: 16:08

اگر می شد که ولگرد میشدم!

برچسب: نویسنده: سارا کاشانی تاريخ: شنبه 12 فروردين 1396 ساعت: 16:08

ما مازنیا به نفرت از تهرانیا دچاریم :)

#صادقانه

برچسب: نویسنده: سارا کاشانی تاريخ: شنبه 12 فروردين 1396 ساعت: 16:08

امشب از خدا، خودِ خدا رو می خوام

برچسب: نویسنده: سارا کاشانی تاريخ: شنبه 12 فروردين 1396 ساعت: 16:08

من اگر روزی به جایی رسیدم تو این مملکت، دستِ تک تک آدمایی که از زندگیشون گذشتن سرِ هدفشون، کارشون، درسشون ولی نشد که برسن رو میگیرم، زیر و بم زندگیشونو میکشم بیرون و به کل دنیا نشونشون میدم، که چقدر صبورن، چقدر پرجربزه ئن، چقدر لایق ترن، چقدر توانمند ترن و چقدر قدرت دارن، که نه تنها معجزه بلکه ناقوس عدالت خدام براشون به صدا در نیومد ولی همچنان ادامه می دن...

برچسب: نویسنده: سارا کاشانی تاريخ: شنبه 12 فروردين 1396 ساعت: 16:08

از دم دمای غروب متنفرم. وقتایی که تو نمیدونی باید چراغ روشن کنی یا با همون نور بگیر نگیر سر کنی. از وقتایی ک همه خوابن و صدای تق تق کیبوردش میاد. از وقتایی که به چارتا لینک وبلاگ قبلیم سر می زنم و می بینم هیچکدوم ننوشتن. چرا کلنل دیگه نمی نویسه؟ چرا هنوزم که هنوزه به ایمان حسودی م میشه؟چرا بابام نذ

برچسب: نویسنده: سارا کاشانی تاريخ: شنبه 12 فروردين 1396 ساعت: 16:08

صفحه بندی